دلنوشته ی یه روزی

دلنوشته ی یه روزی

دلنوشته ی یه روزی


دانسته هایم را به فراموشی می سپارم .
می نشینم برای دلم ، کلاسِ همدردی می گذارم .
به خداوندی که می ستاییم ، دیگر افسارِ دلم را روی هر درختی نمی بندم .
شاید از حوالیِ همان درخت ، عبور کنی و مرا دوباره به ستوه آوری !
شایعه ی دوست داشتنت را همه می دانند .
همه ی عالم از دوریت برایم ، غزل گفته اند .
من می خواهم فراموشت کنم ، ولی این همه تصویرِ زنده ی روی دیوارها را چه کنم ؟
این روزها حالِ من بده ، حالِ دلم بدتر ، حالِ خاطره هایم پریشان .
آه که این عنصرِ باد بودنت ، طوفانی به پا کرده در بند بندِ نسوجم .
دمار از روزگارِ هستی ام در آورده ای .
ولی جان رویایت ، خوشانسی ! باور کن .
باور کرده ام نیستی ، باور کن می روم .
تمامِ خوش اقبالی ات را ، مدیونِ همین سیاره ای .
کمرِ علاقه ام را شکستی ولی ، یه روزی دردِ مرا می فهمی .
یه روزی حلالت می کنم .
یه روزی حلالم کن !
این غروب هم گذشت و خورشید در خونِ خود کنارِ لنگرگاهِ احساس پهلو گرفت و تو نیامدی .
انتظارت را ، آرامش کرده ام و در گوشِ قاصدک ها وِرد خوانده ام ، فقط دعایت کنند .
تو مرا دوست داشتی ، یه روزی !!!
من تو را دوست دارم ، امروز .
حوالیِ شرقی ترین نگاه ، با اشک خطوطِ دلتنگی ام را دلداری می دهم ، شاید یه روزی بازگردی .


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *