دلنوشته ی  سال نو

دلنوشته ی سال نو

توسط:

دلنوشته ی  سال نو

 


آخه هیچ فرقی نداره
این روزا ، میگن بهاره
سال نو ، چرا برا من
هیچی جز ، غصه نداره ؟

 

 

 

یا دلِ من زودرنج گشته یا باز هم دلِ من دردهای خود را آبستنِ بغض هایی به وسعت فرسنگها دوری می کند .
یا تنهایی ذهنِ خاطراتتم را درگیر میکند یا باز هم غریبی ام ، لالایی های مــادرانه را بهانه می کند .
این دردها اینقدر ” یا ” دارد که هوشیاری ام را مُختل می سازند ، هر از گاهی .
با چه عشقی سفره ام را چیده ام .
با چه شوری ، چه حسِ کودکانه ای در قلبم غوغا می کرد لحظه ای که سبزه ها را روبان می بستم .
با چه امیدی سکه های شانسم را در ظرف ریختم کنارِ سیب سرخ ترین سیب های آرزو !
آخ نگو ، تو هیچ نگو که سرتاسر رویاهایم را بر هم زدی !!!
هنوز پای تاول زده ی تنهایی درد می کرد که ناجوانمردانه زیر باران رهایم کردی با آن همه آرزو آن همه رویا !
هنوز سین هفت سینم را نشمرده بودم که آواره ی این دردهای بی درمان روزگار شدم .
مــــادر سین ندارد ولی خانه بدون او هیچ ندارد چه رسد به سین چه رسد به آرزو ، چه رسد به عشق
آواره ی کوچه های شهر می شوم .
دست به دامان خدا .
زیرِ باران .
زیرِ خروارها درد که هزاران هزار بار هم باران ببارد عمقِ آنها را نمی شوید .
کاش دستهایم برای دعا هزاران کف داشت .
کاش اشکهایم به اندازه ای بود که گناه تمام دنیا را غسل دهد .
چقدر ای کاش دارم که اگر می شد خودشان همه ی درد های عالم را دوا می شدند .
ولی افسوس این قطره در دریا فقط گم می شود ، غرق می شود ، بی کَس ، تنها .
کاش لااقل تو بودی ، بودی و دستهایت را کنار دستهایم به آسمان گره می زدی شاید آرزوی سلامتیِ همه ی بیماران کمی از دردهای مـــادرم ، کم می کرد .
کاش بودی و سالِ نو ، برای من لااقل اگر نو نمی شد با درد تنهایی اُنس نمی گرفت .
ولی تو هم بی من رفتی .
رفتی ، دنبال خوش گذرانی هایت !
کاش لااقل ، سوادِ دلتنگی ات ، قَد می داد که درک کنی انتظار را !!!
ولی افسوس امسال هم ، هیچ


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *