دلنوشته ی خیانت

دلنوشته ی خیانت

دلنوشته ی خیانت


دلم پُر شده تا ، دلت تنگ نشه
چقد خواستم ، این عشق کمرنگ نشه

دلتنگ شدم ، مبادا اشکی در چشمانت حلقه بزند .
غافل از آنکه تو اصلا چشمانِ مرا نمی دید !
واژه هایم بغض کرده اند !
بغضهایم ، تَرَک خورده اند !
روزگارم با حوادثِ چشمانت ، غریبه شده !
التماسِ آسمان را ندیدی !
پرستوها را هم در کوچ به غرب ، میان فلقِ خون به سر آورده ، ندیدی ؟
بی انصاف نشو …ه های عشقت ، جانم را به آتش کشید که بروی ؟؟؟
دستانت را باز کن ، آغوشت مقبره ی دلهای بسیاریست و من :

دلم را از سرِ راه نیاورده ام ، برای خیانتِ احساست !

زیرِ باران بمان ، بگذار باران :
عقده هایت را بشوید .


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *