دلنوشته ی خانه تکانی باران

دلنوشته ی خانه تکانی باران

دلنوشته ی خانه تکانی باران


همه ی حسِ دلم ، بدرقه ی چشای تو
جونِ ناقابلمُ ، ریخته بودم به پای تو

 

کاش خیانتت را باران بشوید !
روشن بودن چشمانم از دست رفت !
کمرِ احساساتم شکست ، در ناباوریِ داغ ترین شعله های خورشید !
زندگی ام را روزی باید خانه تکانی کنم !
حسرت نمی خورم به محو کردنش ، جسارت نمی کنم به عشق !
لَنگر میکشم ، کشتی ام را در جزایرِ بی ساحل قفل می کنم !
جایی که هیچ چشمی ، درد نگیرد !
افکارم را لُخت می کنم ، کنارِ بومِ نقاشیِ افکارت !
شاید داغ بودن شنها ، حواسشان را جمع کند !
سُست می شوم از خیانتت !
کاش باران عقده هایت را بشوید !
رویاهایم متورّم شده اند !
درد در گلویم چنگ می افکند تا صدایش پرده از گوشهای بی خیالت بیفکند !
موجِ سومِ زندگی ام رو به نابودیست اگر :

باران خانه تکانی ام نکند !!!

 

 

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *