دلنوشته ی تو بیا

دلنوشته ی تو بیا

دلنوشته ی تو بیا


عزیزم :
حالِ قلمم هنوز خوب است و جوهره اش هنوز نویساست برایت !
حالِ مرا نپرس !
فقط دستهایم کمی خواب رفته از کرختیِ این روزگار .
دوستت دارم واژه ای نبود که برای هر کسی بر
زبانم جاری شود ، تو که خوب می دانی .
برای ابراز علاقه در زندگی ام ، دچار لکنتِ زبان شده ام .
تو که نمی دانی ولی قابِ عکست خوب احساسِ مرا درک میکند
و می داند که چه اشکها ریخته ام ، این روزها .
تو نیستی ولی یادت باشد که قرارمان را یادم نرفته .
تو نیستی این روزها ولی قلبم ، هنوز همان زخم ها را به یادت مرهم می نهد !
لحظه هایم را دریاب :
این روزها بی واژه ترین سکوتم !
قدرت رفتن ندارم ، پاهای افکارم را دریاب .
عطرِ نفسهایت هنوز ، پوستِ تنم را نوازش میکند .
من هر روز : حوالیِ غروب روی خطوطِ انتظارت ، چشم
به راهم !

منکه نمی توانم دل بکنم ، حداقل تو بیا !!!


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *