دلنوشته ی تو آرامم کن

دلنوشته ی تو آرامم کن

دلنوشته ی تو آرامم کن


غصه هایم را کم کن عزیزم
دردهایم هر روز بیشتر می شوند
تو که خوب می دانی ، من بی تو دیگر توان قدم برداشتن ندارم
هر روز لبریز می شوم از گریه ، گم می شوم در هِق هِقهای شبانه
تو آرامم کن ، من می دانم تو خود گریان تر از منی ، آشفته تر از من
حتی خوب می دانم حوصله ات را سر می برم
وقتِ اوقاتت را می گیرم و خوب درک می کنم تو درک نمی کنی تنهایی ام را
من شلوغ می کنم از تنهایی
می ترسم مبادا ، مبادا که فراموشم کنی در ازدحام اینهمه حادثه
تو آرامم کن !
وقتی غروبها به انتظارت می نشینم و تا انتهای افق خیره به دوردستها می شوم
تا خواب مرا به ابدیتت برساند
غرقِ رویاهایت می شوم و تو رویایت رافراموش می کنی
من انتظاری نداشتم جز آرامشِ صدایت
دلگیر می شوم ، گلایه هایم را به باد می سپارم که عطرت را برایم به ارمغان بیاورد !
دل به دریا می زنم و غرقِ نگاهِ مهربانت به آرزوهایمان می اندیشم
به فردایی که هر روز می گفتی و من نادانی می کردم از بودنش
و امروز همان فردایی است که من محتاجِ نفس کشیدنت می شوم
خونِ دل می خورم از نبودنت و باز صبر می کنم که صبرت زیاد شود
کسی نگفته بود که اینقدر دوستت خواهم داشت
ولی من با این تنهایی هم دوستت دارم

تو خود خوب می دانی مخاطبی خاصی


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *