دلنوشته ی به احترام تو

دلنوشته ی به احترام تو

دلنوشته ی به احترام تو


به احترامِ چشمِ تو ، بازم سکوت می کنم
به خاطرِ دروغِ تو ، خودم سقوط می کنم

 

 

 

دوست داشتم از دروغهایت بگذرم .
دوست داشتم از خاطره ها پاک کنم ، همه ی آنچه تو از من به یغما برده ای .
آه : چقدر سخت بود فراموش کردن .
چقدر دروغهایت را به جان خریدم تا کسی تو را مجازات نکند .
به احترامِ نگاه های وحشی ات ، به خاطرِ سرخوردگیهایت از هر آنچه برایم به تعریف نشسته ای و من ، وای همین منه ساده باورت کردم .
به خاطرت همه ی پلهای پشت سرم که هیچ پلهای روبروی خودم را هم با تبرِ غرورم از بین برده ام .
تو که رفته ای و منکه مانده ام روی همین پل ، انتهای همین جاده ای که به غروب غبطه می خورد .
تو که رفته ای و منکه مانده ام کنار دریا دریا اشکِ تنهایی .
سکوت می کنم به خاطرِ همان گذشته هایمان که با دروغهایت زیبایش کردی .

امروز روی ریلِ تنهایی کنارِ غروب ، به احترامت سکوت می کنم .


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *