دلنوشته ی از این روزها هم میگذرم

دلنوشته ی از این روزها هم میگذرم

توسط:

 

دلنوشته ی از این روزها هم میگذرم

 


 

از این روزا بدونِ تو
با این دلشوره می میرم
تو با قلبم چیا کردی
توو خواب دستاتُ میگیرم

 

 

قلبم درد میکند !
بی معرفت که می شوی : دستهای فراموشی ات ، رخت های یادم را می شوید که اینچنین دلشوره می گیرم .
به عقده هایم دامن می زنی !
به نداشته هایم ، به خواست هایم ، به دردهای بی تو بودنم لبخند می زنی .
چه دلِ سنگی داشتی ، با این همه مهربانی ات .
متعجبم از اینهمه خیالهای واهی ، که هنوز با چشمانت برای قابِ دلم طراحی میکنم .
لعنت بر دلدادگی های بی سرانجامم !
چگونه میشود از خواب بیدار شد و از آن همه بوسه های شیرینت دست کشید ؟
ساحلِ قلبم دیگر توانِ اینهمه طوفان را ندارد .
تو که دلت مهربان بود و قلبت برای چشمانِ دریاگونه ام می تپید ، پس چه شد که اینگونه داغِ تنهایی ات را بر دلم حک کرده ای ؟
عیبی ندارد از این روزها هم میگذرم بی تو ولی وجودم می سوزد .
مغزِ خاطرهایم درد میکند ، دلِ عشقم می سوزد .

کاش : منکه عاشقت هستم تو لااقل دوستم داشتی .


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *